آگهی ها را فراموش کنید

مدت ها بود از بانک سپه، خبری نمی شنیدیم، نه آگهی بازرگانی، نه مسابقه، نه جشنواره ای و نه فروش اوراق مشارکت و … . اما در ماه های گذشته، با آگهی هایی که از سپه کارت این بانک، موبایل بانک و خدمات الکترونیک آن می بینیم و می شنویم، این بانک ( با شعار “نخستین بانک ایرانی”) دوباره به عرصه تلویزیون و آگهی های تلویزیونی پا گذاشت.

مطلب دوست خوبم حسین امامی در خصوص بانک تجارت را می خواندم، یاد مصیبت امروز خودم افتادم. دیشب برای گرفتن مبلغی پول مجبور شدم به شهرستان رباط کریم بروم. بخشی از این مبلغ، متأسفانه چک بود. قبلا در سالهای ۸۳ یا ۸۴ بود در بانک سپه، حساب جاری طلایی باز کرده بودم و دسته چک این بانک را داشتم که به دلیل خدمات شگرف این بانک عطایش را به لقایش بخشیدم. با این پیش زمینه ذهنی، چک دریافتی هم، مزین به لوگوی بانک سپه بود و همه آن قطع شدن های مکرر سیستم جاری طلایی برایم زنده شد. جایی از چک نشانی از فراگیر بودن آن نداشت، * از طرفی ناراحت بودم که یک روز کاری باید وقت بگذارم و شخصا برای نقد کردن آن به بانک مراجعه کنم ، اما از طرف دیگر به دلیل سنتی بودن چک، مطمئن بودم که با مراجعه به شعبه پولم نقد می شود.

روز/ نمای داخلی/ ساختمان بانک سپه:
دوربین یا یک حرکت کرین (Crain) پشت سر یک پدر خوش تیپ و پسربچه اش پایین می آید و آنها را تا رسیدن به باجه (کاملا خلوت که حتی یک مشتری هم پشت آن نیست) تعقیب می کند. کارمند بانک با کت و شلوار خاکستری و بج بانک که روی یقه ی کتش قرار دارد، لبخندزنان مقابل پای این دو مشتری بلند می شود و از آنها دعوت می کند تا در دو صندلی اختصاصی کاملا پاکیزه که جلوی باجه قرار دارند جلوس بفرمایند. در طرفۀ العینی کار آنها تمام می شود و در حالیکه همه خوشحال اند با هم دست می دهند و پدر لبخند زنان دست پسر بچه نازش را می گیرد و به اتفاق از بانک خارج می شوند. در حین پایین رفتن آنها از پله های جلوی بانک دوربین بعد از گذشتن از نام بانک سپه و تأکید هزارم بر نخستین بودن این بانک در بین بانک های ایرانی به آسمان می رود و … .
از این آگهی ها کم نمی بینیم و می توان ندید حدس زد که ماجراهای آینده هم همین طور خواهند بود.

روز بارانی/ نمای داخلی/ جاده رباط کریم بعد از رد شدن از خیابان های گل و شل زده/ ساختمان بانک سپه:
بعد از بالا رفتن از پله های بانک و ورود به بانک، بوی داخل شعبه، به تندی وارد مشامم می شود. محیط بانک نوساز و بسیار وسیع است و اتفاقا این سوال به وجود می آید که این همه فضا برای کارمندان برای چه؟ می شد ۴ میز پینگ پنگ را در فضای خالی جا داد!. پشت هر باجه بیش از ۲۰ نفر در صف نبودند بلکه ازدحام کرده بودند. یک آقا با کیسه ای که بعد مشخص شد در آن مبلغ ۶۰ میلیون تومان انواع و اقسام اسکناس و ایران چک قرار دارد پشت باجه به مدت ۲۰ دقیقه همه را مهمان خود کرد. خانم ها هم برای خود صف یا درست عرض کنم، ازدحامی را ایجاد کرده بودند که به صورت بسیار هنرمندانه ای از فرصت استفاده می کردند. از کارمند بانک در عجبم که با این سرعت کار می کرد، بنده ی خدا با سرعت باور نکردنی مشغول سرویس دادن بود. مراجعه دوستان رئیس بانک و فرمایش و سفارش ایشان به کارمند محترم را هم که به زمان توی صف زدن ها اضافه کنیم، حدود ۵۰ دقیقه طول کشید تا نوبت من شد و قسمت جالب ماجرا اتفاق افتاد، کارمند محترم (این محترم را جدی عرض می کنم و اصلا کنایه نیست، چرا که بنده ی خدا واقعا زحمتکش بود) انگار که صاحب این چک را بشناسد گفت: “فکر نمی کنم توی حسابش پول باشه”، و همین اتفاق افتاد. عرق سرد به پیشانی ام نشست، انتظار داشتم خاطره انگیز ترین صفی که در بانک تا بحال در آن منتظر مانده ام به فرجام خوش ختم شود که نشد.

بگذریم، برگردیم به آن آگهی. آن طراحی داخلی زیبا، آن کت و شلوار شیک، آن عطر معلق در فضا که می توان آن را از پشت شیشه تلویزیون حس کرد، آن هوای ملایم شعبه و آن برخورد بسیار محترمانه را “کلا فراموش کنید”. من که چنین چیزی ندیدم. ای کاش رئیس شعبه به جای توصیه فلان مشتری و بهمان آشنا، خودشان یکی از چند باجه خالی را پر می کرد و به راه انداختن مشتری ها اهمیت می داد. هیچ وقت از بانک سپه خاطره ی خوشی نداشتم اما تجربه امروز هر آنچه که قرار بود این خاطره را بهبود ببخشد به دست فراموشی سپرد.

(شاید به ذهنتان برسد چرا چک را به حساب نخواباندم، که باید عرض کنم با توجه به سرعت بالای سیستم بانکی و اینکه خودم چک داشتم باید سریع مبلغ را به حساب خودم واریز می کردم)

نویسنده:

تاریخ:

نوشتهٔ بعدی
ایده های تبلیغاتی ۲۰/ استعمال دخانیات ممنوع
نوشتهٔ پیشین
خبرنویسی در روابط عمومی/ چهار بلوک خبرنویسی؛ بخش اول

نوشته‌های مرتبط

۴ دیدگاه. ارسال دیدگاه جدید

  • مگه بانک تجارت بهتره؟ یا مسکن؟ یا رفاه ؟ …

    پاسخ
  • من هم یک مشکل مشابه با همین بانک داشتم
    تصادف کرده بودم و شدیدا به پول احتیاج داشتم
    تلفن زدم یکی از دوستانم در تهران ۵۰۰هزار تومان به حسابم ریخت
    رفتم بانک پول رو بگیرم. گفت پول تو حسابتونه ولی تا ۲۴ساعت حق برداشت ندارید و بدون پول از بانک اومدم بیرون.
    داشتم دیوانه می شدم.
    بانک سپه، مزخرف ترین بانک ایرانی

    پاسخ
  • سلام
    الان توی خدمات دهی، بانک های خصوصی حرف ندارن – خیلی باکلاس و خیلی تمیز و قشنگ مثل همونی که تو تبلیغ هستش با اینکه پول خدماتشون رو میگیرن ها اما باز به آدم میچسبه- بانک سپه خیلی کار داره واسه رسیدن به اینجور بانک ها مثل پارسیان یا سامان

    پاسخ
  • سلام
    این مطالبی که گفتید قسمت خوب قضیه بوده است. من تجربیاتی از بانکها دارم (کلا هیچ فرقی هم باهم ندارند. حتا تا حدی بانکهای خصوصی هم مثل هم هستند.) اگر بخواهید می توانم مثنوی هفتاد من را بنویسم. مشکل پایه ای تر از این حرفهاست.

    پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید


− 7 = دو

فهرست