آگهی های کپی شده و بی محتوا

بحثی بود با یکی از اصحاب ارتباطات در خصوص آگهی های تلویزیونی. دوست خوبم اشاره ای داشت به آگهی های جدید بانک ها؛ آگهی جدید بانک صآدرآت! قصه حمله یک گروه خشن! به دلیجان حامل طلا و … . گفتم آگهی خوبی نیست، بیشتر آگهی ها، شده کپی از نسخه های خارجی، زورو و داستان های دنباله دارش رو به خاطر داریم در بانک مِ لت. مسابقه تلویزیونی میلیونر زاغه نشین که قرار بود با پاسخ به سوال ها برنده جایزه ای بزرگ بشود در آگهی بانک صآدرآت و حالا هم لابد دوستان به یاد دالتون ها افتاده اند.

چند مورد کوتاه را مرور می کنم.

باسمه ای بودن و سردستی مطرح کردن یک ایده خوب و در نهایت هدر رفتن آن.

ما خیلی خارجیم (خارجی هستیم): همه آگهی ها در فضایی خارج از ایران اتفاق می افتد و همه چیز شیک و پاستوریزه است. لباس ها، دکور، رنگ های جیغ و حتی آدم ها که سعی شده به ایرانی ها شباهت نداشته باشند. آگهی های لی نا، ایران سل و … را برای این مورد آخر مثال زدم.

کپی های ناشیانه؛ اخیرا برای یک روغن ترمز آگهی ای در حال پخش شدن است که نسخه اصلی آن آلمانی است و فوق العاده حرفه ایست. قصه آگهی در جاده خلوتی اتفاق می افتد که راننده برای لحظه ای نماد مرگ را با تن پوش مشکی و داس بزرگ به دست می بینید و لحظه ای بعد کنده بزرگ درختی که توسط یک جرثقیل در وسط جاده در حال جابجایی است و اگر راننده به موقع ترمز نکند، جان خودش را از دست می دهد.

دیدن این آگهی مثل خواندن یک رمان بسیار خوب مثل “بادبادک باز” خالد حسینی است و دیدن فیلم آن. همه چیز می سوزد. همه ذهنیت های زیبا و فوق العاده شما در چند لحظه به باد می رود، حتی اگر کارگردان مارک فوستر باشد. شاید مثال خوبی نزدم، اما از هیچ اقتباسی به این حد مایوس نشده بودم. بگذریم.

باور ناپذیر بودن: آگهی ه.م.ر.ا.ه اول را حتما دیده اید که در یک کارگاه ساختمانی با چه سرعتی مسیج آقای مهندس از افتادن یک بار بر سر کارگران پیشگیری می کند. عوامانه باید به این آگهی یک صفت داد و آن هم این است: چرند.

افراط و افراط و افراط: زمین استادیوم آزادی از هر طرف درحال انفجار آگهی است. استندهای چوبی کم بود، حالا تابلوی روان دیجیتال، بنر های جهت دار کف زمین و پشت دروازه و کنار دروازه و … همه آمده اند تا چشم و چال مخاطب را دربیاورند. آگهی های متنی و بی هویت. تماشاگر معلوم نیست باید بازی را ببیند یا از آگهی های که ناخودآگاه می بنید سرگیجه بگیرد.

شاید چیزی که کمی این درد بی سلیقگی و شلختگی را آرام می کند، کمپین های خوبی است که اخیرا چند موسسه مالی و مطبوعاتی در حال اجرا کردن آن هستند. با هویت، هدفدار و از همه مهمتر سر راست و ساده با پیامی روشن

نویسنده:

تاریخ:

دسته بندی:

تبليغات, يادداشت
نوشتهٔ بعدی
از EOM در سابجکت ایمیل استفاده کنید
نوشتهٔ پیشین
خبرنگار فعال و تأثیر آن بر کارکرد رسانه ای روابط عمومی

نوشته‌های مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید


− 5 = یک

فهرست